تبليغاتX
نگین شهر
نرم افزار - موبایل -ماهواره- (شعر-sms- جوك و.....)

دلی به دست آر تا کسی باشی…

روزه تطوع صرفه نان است. نماز تهجد، کار پیرزنانست، حج رفتن تماشای جهان است، نان‌ دادن کار جوانمردانست، دلی به دست آر که کار آنست.

اگر بر روی آب روی خسی باشی و اگر به هوا پری مگسی باشی، دلی به دست آر تا کسی باشی.

بدان که خدای تعالی در ظاهر، کعبه ای بنا کرده که او از سنگ و گل است و در باطن کعبه ای ساخته که از جان و دل است. آن کعبه، ساخته ابراهیم خلیل است و این کعبه بنا کرده است. آن کعبه منظور نظر مؤمنان است و این کعبه، نظرگاه خداوند رحمـــان است. آن کعبه حجاز است و این کعبه راز است. آن کعبه انصاف خلایق است و این کعبه عطای حضرت خالق است. آنجا چاه زمزم است و اینجا آه دمادم… آنجا مروه و عرفات است و اینجا محل نور ذات. حضرت محمد مصطفی (ص)آن کعبه را از بتان پاک کرد تو این کعبه را از اصنام هوی و هوس پاک گردان:

در راه خدا دو کعبه آمد حاصل یک کعبه صورت است و یک کعبه دل

تا بتوانی زیارت دلها کن که افزون ز هزار کعبه باشد یک دل

دنیا نه جای آسایش است، بلکه محل آزمایش است، یکی را همت بهشت و یکی را دولت دوست ای من فدای آن که همتش همه اوست.

طالب دنیا رنجور است و طالب عقبی مزدور و طالب مولی مسرور.

دنیا طلبا تو در جهان رنجوری عقبی طلبا تو از حقیقت دوری

مولی طالبت کـــه داغ مولی داری اندر دو جهان مظفر و منصوری

(خواجه عبدالله انصاری)

 

 =========================================

نبودی

 

در موقع آسایش خدا را بشناس
                  تا در موقع سختی تو را بشناسد
                              

لعنت به عشق و عاشقی

 


خدا زمین را مدور آفرید تا به انسان بگوید
همین لحظه ای که تصور می کنی به آخر دنیا رسیده ای،
درست در نقطه ی آغاز هستی...

 

لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛
                   غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند .

 (دکتر علی شریعتی)
 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 15:44
  به قلم: مارکار  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
سلام دوستای گلم

میدونم دیر اپ کردم شرمنده خیلی گرفتار بودم جبران میکنم

اول از همه میلاد حضرت فاطمه (س) و روز زن و به همه خانمهای گل وعزیزم تیریک میگم

 

 


خدایا کفر نمی گویم

پریشانم

چه می خواهی تو از جانم؟

مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی

خداوندا تو مسئولی

خداوندا تو میدانی

که انسان بودن و ماندن دراین دنیا چه دشوار است

چه رنجی می کشد آنکس که انسان است واز احساس

سرشار است!

(دکتر علی شریعتی)

 

 

واي بر ما كه تصور كرديم، عشق را بايد كشت، در چنين قرني كه دانش حاكم است، عشق را

 از صحنه دور انداختن، ديوانگيست، درماندگيست، شرمندگيست، نازنين‌ها از سياهي تا سفيدي

 را سفر بايد كنيم

=====================================

بازم خیال تو....


امانت


 


زندگی


+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 16:33
  به قلم: مارکار  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

وقتی فهمید می خوامش خندید و رفت

التماس را توی چشمام دید و رفت...

با همه خوبیهام بی وفا

رنگ غم به زندگیم پاشید و رفت...

دیگه دل از همه دنیا سرده

کی میگه گریه دوای درده...

بعد از اون چشم من دیگه خواب نداره

بس که گریه کردم چشام آب نداره...

هر چی من بگم باز تمومی نداره

از غم و غصه هام ...

که حساب نداره

چه کنم ای خدا با دل شکسته ...

چه کنم با دلی که ز خون نشسته...

میدونست مهرشو با جونم خریدم

اما از عشق اون جز شكستن قلبم ندیدم...

 

              

                

کسی از من پرسيد: "برزگترين گناهت چی بوده؟"

اون موقع اصلا حضور ذهن نداشتم.

خيلی سوال جالبی بود. اصلا تاحالا فکرشم نکرده بودم!

ولی الان می دونم...

بزرگترين گناه من٬ اين بود که عاشق شدم...

يا نه؟ عاشق شدن که گناه نيست!

بذار درستش کنم

بزرگترين گناه من٬

اين بود که رازم رو به تو گفتم

وتو هم هر روز از من فاصله گرفتی...

فقط به خاطر يک جمله

 جمله ای که ديگر به هيچ کسی نخواهم گفت...

    

         

 

شبي بي حوصله رفتي دعا كردم كه برگردي

خدا را تا سحرآنشب صدا كردم كه برگردي

كنار پيچك خاموش و زرد باغچه ماندم

تمام لحضه هايم را فنا كردم كه برگردي

من از آواز پائيزي شدم دلگير ميدانم

چه بيهوده خودم را مبتلا كردم كه برگردي

                                       چه بيهوده......

 

<br/><a href="http://i28.tinypic.com/167j91c.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

حرف راباید زد !

 

درد را باید گفت !

 

سخن از مهر من و جور تو نیست

 

سخن از متلاشی شدن دوستی است

 

و عبث بودن پندار سرور آور مهر

 

آشنایی با شعور ؟!

 

و جدایی با درد ؟!

و نشستن در بهت و فراموشی

 

یا غرق غرور ؟!

 

 

حمید مصدق

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 12:54
  به قلم: مارکار  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

دوستی گلم عیدتان مبارکباد

سلام

اول اینکه:

صداي پاي حيات را مي شنوي ؟!…عزيز دل !
دارد از آوندهاي نخل پير بالا مي رود ! … نخل كمرش شكسته اما هنوز ريشه در خاك دارد ! … آوندهاي نخل آغوش مي گشايند تا سبزينه ها به زلالي آب سلام كنند و ديگر بار سوي آفتاب قد بكشند !
خرماي شيرين فردا طعم گس امروز را خواهد زدود ! من مطمئنم !

دوم اینکه:

...نشسته ای و داری یک یک واژگانم را حرف به حرف می خوانی !... کیبورد شده است یک مدیوم برای بیان حرفهای من !...خوشم نمی آید .... این جوری نمی شود حرف زد !...به چشمانت نگاه می کنم و می زنم روی کیبورد : بشسبسشبسیلبسیلسیبذلا !!

سوم اینکه:

....بهار پشت در خانه پا به پا می کند و نمی داند وقتی تو توی خانه ای اصلا نیازی به بودن او هست یا نه !...یک چشمش را دوخته به زنگ در و با چشم دیگر تو را با پیراهن آبی ات از قاب پنجره دید می زند !...چشم چرانی بهار چرا ندارد ! ... وقتی از میان دستهای تو ،همیشه  بهار نارنج فواره می زند ؛ وقتی نگاه مهربان تو روی همه اشیا و موجودات ، باران بی وقفه مهربانی می ریزد ، وقتی رنگین کمان توی چشمهای تو زاده می شود پل می زند به سمت بهشت نامکشوف درون ات ، وقتی سیاهی موهایت نسیم را می نوازد و عطر هزار گل ناشناخته وحشی هوش از سر کوچه های شهر می برد ، وقتی زمین مست از توست چنان که آسمان وَ من ، شاعرک عاشق پیشه ، روی مهتابی نشسته ام و به دف زدن ماه در استقبال قدمهایت زل زده ام و رقص هزار هزار ستاره را گرداگرد تو می بینم ، به بهار حق می دهم که دلدل کند و نداند که اصلا نیازی هست زنگ در این خانه را بزند یا نه !....
اما بهار یادش می آید که تو هفت سین را دوست داری ، سیب را و سمنو را ؛ ماهی های سرخ کوچک سرسفره را که درست سر بزنگاه توی تنگ شان غلت می زنند ؛ و دعای تحویل سال را که وقتی بر لبانت می رقصد شیرین ترین لبخند دنیا ، میهمان گوشه نشین دهانت می شود !...
بهار هم می داند که اگر تو نخندی بهار بودن اش به یک سکه سیاه هم نمی ارزد !...بهار هم می داند که اگر تو بخندی دنیا خواهد خندید و مگر او از خدا چه می خواهد جز این !...و اصلا مگر کارش چیست در این دنیای خوابزدهء ترشرو !
بهار دیگر تردیدی ندارد !...زنگ را فشار می دهد تا تو با خنده ات بهار را را بهاری کنی !

چهارم اینکه :

سال نو را پیشاپیش به شما عزیزان دلم تبریک می گویم . یادمان باشد که آمدن بهار خیلی هم مهم نیست ! ...مهم این است که بهاری باشیم و بهاری بمانیم ! ... چنین باد همیشه و همواره !

دوستت دارم

ماه تنها

 

 

اگر باهات نبودم برات كه بودم

اگر چشات نبودم نگات كه بودم

اگر حرفت نبودم صدات كه بودم

اگر خودت نبودم فداااااااااااااات كه بودم

موفق باشید
 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 13:48
  به قلم: مارکار  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

سلام دوستان گلم شرمنده دیر اومدم

بد جوری گرفتار درسم

بعد از امتحان ارشد حتما جبران میکنم

آرزوهای ویکتور هوگو
**********************************
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
****
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بی‌تردید مورد اعتمادت باشد.
****
و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.
****
امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می‌ دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.
****
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است»
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
****
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید
*************************

    

Photo Sharing and Video Hosting at Photobucket
  دخترک منتظر... 
 
وقتی آسمان با پرنده ها لبخند میزنه
 
The image “http://i1.tinypic.com/52zow3t.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
موفق باشید


+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 13:27
  به قلم: مارکار  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

پیچک سبز...

من همان پیچک سبزم که به قامت تو پیچیدم

سبزتر شدم و قد کشیدم تحمل کردی این التماس های سوزناک برای ماندن را

باز هم قد کشیدم و قد کشیدم

زیر آفتاب مهر زیر شلاق باران زیر تیغ شب

دلخوش بودیم به با هم ماندن

سایه سیاهی از راه رسید تیشه به کمر دیوار زد

خم شد و مرگ من فرا رسید.........

================================

با این همه.......

اما

با این همه تقصیر من نبود

که با این همه......

با این همه امید قبولی

در امتحان ساده تو رد شدم

اصلا نه تو نه من!

تقصیر هیچ کس نیست

از خوبی تو بود

که من

بد شدم!

من هم به همین خاطر بد شدم،از خوبی تو...

 ========================

خدایا
شاید مرا دیگر فردایی نباشد.
پس امروز را به من ببخش تا آنرا در هوای تو سر کنم.
شاید دیگر الهامی نباشد تا باز از تو گویم پس بگذار در تکرار سخن آخر بمانم
و در جایی که جز من و تو کس دیگری نیست خود را از آن تو بدانم
که تو مرا برای خود آفریدی
زندگی را با نگاهی بمن آموختی و مرا در مرگ دریافتی و تو با صداقت
 بمن گفتی دنیا بی مهر است .
تو از وفای جهان دیگری گفتی پس مجموعه ای از مهرت تردید مرا شکست
ودرملک تو از غیرتو بی نیاز گشتم
ای آنکه تولدم را بمن بخشیدی جز زندگی چه دارم که در پایت بریزم
 

================


+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 11:10
  به قلم: مارکار  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری